صبیه اصغر آقا از طایفه مشاطگان است، در شأن ظهورشان آمده است:

از آنجایی که در کمال آباد سابق ، زنان را نه مجال و نه اختیار خودآرایی بوده ، قاطبه ای ازطایفه نسوان آن دیار ، از بکر ماندن سر و وجه خود به تنگ آمده ، آهنگ تشویش و شورش می کنند. رجال آن قریه لامحاله شور می کنند و تنی چند از زنان را انتزاع و به عنوان مشاطه قریه کمال آباد سابق منتخب می کنند.

این صبیه اصغر آقا از مولودان آن طایفه است.

به هر روی حکایت ما از آنجایی آغاز شد که ایشان با سیمایی به تمام و کمال بزک کرده، لچک از سر باز نموده و زلف هایش به میزان یک ذراع خارج مانده، فی الحال به این اعمال قبیحه بسنده نکرده ، به اقوال شنیعه، لسان را ملوث ساخته و اشتلم هم چاشنی اش کرده.

بنده سکوت را مناسب آن حال ندیده، به اسالیب مختلفه سعی در رام کردن آن سَبُع توسن نمودم.

اطناب نمی کنم، القصه ایام بعدی منکشف شد ، آن مشاطه خناس شرب خمر نموده و آن مهملات را استفراغ کرده است.

این واقعه افکارمان را به جد منغص نموده ، حال بیمناک از وقایع پیش رویم.