دریای نور
"یکی از پیشخدمت های ناصر الدین شاه می گوید:روزی سر حمام که معمولا شاه صبحانه خود را آنجا صرف میکرد، شرفیاب شدم. مشغول لباس پوشیدن بود، در آن روز می خواست الماس دریای نور را جلوی کلاه خود نصب نماید،در ضمن عمل جواهر گرانبها از دستش رها شده و روی کاشی ها افتاد ، شاه با اضطراب عجیبی خم شده و با دقت تمام به آن نظر افکند. همینکه از سلامت آن مطمئن شد به سجده افتاد، وقتی سر بلند کرد به چند نفری که حاضر بودیم گفت، شکر من برای جنبه مالی این جواهر نبود بلکه برای این بود که اگر این قطعه نفیس عیبی میکرد، در تواریخ می نوشتند، نادر شاه این جواهر را از هندوستان آورد و ناصر الدین شاه آن را شکست یا معیوب کرد"
( شرح زندگانی من. عبدالله مستوفی)
چه خوب بود اگر امروز هم این انقلاب را که راحت هم به دست نیامده و ثمره خون هزاران شهید است، بادقت وغیرت تمام حفظش کنیم و جان مایه های اصلی آن را از نظر دور نیفکنیم تا در تاریخ اسممان بلند و بر فراز بماند.
مُقَرنَس یعنی، بنای بلند با سقف آراسته به نقش و نگار.