خدا و حال

قُل یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ أَسرَفُوا عَلَی أنفُسِهِم لاَ تَقنَطُوا مِن رَحمَةِ اللّهِ

             إنَّ اللّهَ یَغفِرُ الذُنُوبَ جَمیعاً إنَّهُ هو الغَفورُ الرَّحیم


بگو: ای بندگان من- که بر خویشتن زیاده روی روا داشته اید- از رحمت خدا ناامید نشوید. در حقیقت خدا همه گناهان را می آمرزد، که او خود آمرزنده و مهربان است.

                                       (زمر- آیه پنجاه و سه)

  به نظر شما خدای متعال در این آیه به بندگان گنه کارش زیادی حال نداده؟!

سه دستور اخلاقی

سه دستور اخلاقی

یکی از بازاریان که از شاگردان مرحوم شاه آبادی بود، نقل میکرد که ایشان ،شبی در یکی از سخنرانی هایشان گلایه کردند و گفتند: چرا نمی خواهید آدم شوید؟

چند نفر از شاگردان پس از جلسه به ایشان گفتند: آقا ما می خواهیم آدم شویم چه کنیم؟

ایشان سه دستور فرمودند:

1- مقید باشید نماز را در اول وقتش اقامه کنید. هر کجا باشید و دیدید صدای اذان بلند شد، دست از کار بکشید و نماز را اقامه کنید و حتی المقدور هم سعی شود به جماعت خوانده شود.

2- در کاسبی تان انصاف به خرج دهید و واقعاً اقل منفعتی را که می توانید، همان را در نظر بگیرید. در معاملات چشم هایتان را ببندید و بین دوست و آشنا و غریبه و شهری فرق نگذارید. همان اقل منفعت در نظرتان باشد.

3- از نظر حقوق الهی گر چه می توانید برای ادای آن  تا سال صبر کنید و امام معصوم(ع) به شما مهلت داده اند، اما شما ماه به ماه حق و حقوق الهی را ادا کنید.

همین فرد می افزاید: من دستورات ایشان را که از ماه رجب شنیده بودم، اجرا کردم تا به ماه رمضان رسید. قبل از ماه رمضان در بازار پاچنار می آمدم که صدای اذان بلند شد، خود را به مسجد نایب رساندم و پشت سر مرحوم حجت الاسلام«سید عباس آیت الله زاده» مشغول نماز شدم.

در نماز دیدم که ایشان گاهی تشریف دارند و گاهی ندارند. در قرائت نیستند ولی در سجده و رکوع هستند. پس از نماز به ایشان عرض کردم: شما در حال نماز کجا بودید، تشریف نداشتید؟

ایشان متحیر شد. تعجب کرد و فرمود که معذرت می خواهم. من از مسجد و منزل ناراحت شدم،لذا در نماز،گاهی می رفتم دنبال آن اوقات تلخی و بعد از مدتی متوجه میشدم و برمی گشتم.

این اولین مشاهده من بود که در اثر دستورات آیت الله شاه آبادی برایم حاصل شده بود. در اثر دو ماه ونیم التزام من به این سه دستور، دید ما باز شد و برنامه را همچنان ادامه دادم که مشاهدات بعدی من، دیگر قابل بیان نیست.

 

                                                      (برگرفته از هفته نامه صبح صادق)



                                           عید غدیر مبارک

غدیر

چرا غدیر خم را بزرگترین عید شیعیان می دانیم؟

 بحث در این رابطه به مثابه مثنوی هفتاد من است و شاید بهترین جمله ای که بتوان در وصف این روز گفت این بیت است:

    یَفنَی الکَلامُ وَ لا یُحِیطُ بِوَصفِه       أ یُحیطُ ما یَفنی بما لایَنفَدُ؟!

(سخن به پایان می رسد و نمی تواند توصیف تو را فرا گیرد. آیا آن چه فنا پذیر است می تواند آن چه را که پایان نمی پذیرد فرا گیرد؟!)

امیر المؤمنین (ع) جدا کننده بهشت و جهنم است و تنها دوستداران آن امام همام و عمل کنندگان به وصایای آن حضرت در زمره اهل الجنه هستند، پس محبان آن امام والا مقام این روز را باید بزرگترین روز بشریت بدانند و این سطور تنها بخش کوچکی از اوراق ضخیم اوصاف غدیر خم است.

چند عمل مستحب و افضل در این روز:

1.   1.  روزه

2.    2.دید و بازدید دوستان و سادات

3.    3. تبسم

4.   4.  آراستن خود

                   

         «  الحمدُ الله الذی جَعَلنا من المُتَمَسِکینَ بولایته امیرالمؤمنین و الأئَمَة (ع) »

دو کوهه

دوکوهه

شب جمعه بود و با خواهرم گرما گرم صحبت، تلوزیون هم باصدای کمی روشن.

دو کوهه ... السلام ای خانه عشق...

این جمله با صوتی حزین، حزن دلم را صدا زد و دیدگانم به طرف صدا مجلوب شد. دو کوهه را نشان می داد با آن صدای حزن آور حسین سازور.

صحبتم را با خواهرم نیمه تمام گذاشتم و سکوت را بهترین عملی که می شد در این لحظه انتظار داشت، حکم فرما کردم.

در این لحظه حس سامعه و باصره هردو دست در دست هم داده بودند تا احساس رشک به شهدا را در من برانگیزند.

هر طوری بود جلوی احساسم را گرفتم تا اشکی نریزم چون این امر را در مقابل دیدگان اغیار بر نمی تابم.

اما آن صوت را از دنیای مجازی به دست آوردم و دلی سیر اشک ریختم.


 

اما مطلب اصلی که می خواهم بگویم این است:

عشق به شهادت مختص سه دهه اخیر نیست، خیلی از دوستان را می بینم دم از شهادت می زنند، اما انتظار را برای این مهم  بیهوده می دانند.

این جمله (در باغ شهادت را نبسته اند) جمله عجیبی است که هر صاحب دلی که بوی شهادت به مشامش خورده باشد توان درکش را دارد.

این روزها با جدی شدن بحث حمله نظامی به ایران امیدها  جانی دوباره گرفته اند و سینه های پر از شوق وصال ،آتشی طرفه گونه افروخته اند.

ما نه با تهدید و نه با تحریم و نه با هزاران حیله دیگر دلمان نمی لرزد، بلکه با دلی مالامال از شور شهادت از این حمله استقبال می کنیم.

پروردگارا مرگ ما را شهادت قرار ده.

 

دلم را مشکن و پا در مینداز         که دارد در سر زلف تو مسکن