خرق حجب
ساعت از سه بعداظهر فراتر بود ، تلفن زنگ خورد و افکار مخبطم رو متفرع کرد.
«فردا شب گلزار شهدا ، دعای کمیل»
دم دمای غروب استارت رو زدم به طرف گلزار.
بعد از خواندن زیارت و فاتحه نثار آن ارواح طیبه برای کمیل آماده شدیم.
هر چه ذاکر الاف و الوف و رطب و یابس بود برهم بافت ، اما افاقه بر دل سنگ ما نکرد و دریغ از یک قطره اشک.
گفتم مگر به گریه دلش مهربان کنم چون سخت بود در دل سنگش اثر نکرد
اطرافیان گویی که " یومَ تُبلَی السَرائِر" است، خود را بر در و دیوار می کوبند، حال نه هتک ستری شده و نه کشف سری.
اما نه ... غلط از ماست، آن اذکیاءِ در پیشگاه ستار العیوب، خرق حجب کرده اند ، عیوبشان بر خود و خدایشان مکشوف شده.
هیهات از دل مخطی و غافل ما.
نم نم باران آغاز شده و دعا به پایانش نزدیک.
ذکر مصیبتی از آقا اباعبدلله بر لبان ذاکر نشست
" حال منقلب شده ایم در اجتماع مستان مدعوین"
شبی بود آن شب.

![]()
مُقَرنَس یعنی، بنای بلند با سقف آراسته به نقش و نگار.