گاهی اوقات در دِماغم بلوایی به پا میشه.
قلم بر قرطاس به حرکت در نمیاد، نمی دونم ...شاید ذهن خسته ام  یارای همراهی با افکار پر از تشویشم رو نداره !
خدایا تو از وصفی که میکنند برتری.
آن پیامبر رحمت و عطوفت که متخلق به اخلاق کریمه توست، از معصیتی که در جوار بی کرانت میکنیم دلتنگ می شود، تا جایی که  میگویی نزدیک است جان عزیزت را از دست بدهی.
آن پیامبری که وجودش سرادق جود توست لحظه ای از ذکر تو مغفول نمی ماند و از آن جایی که کلامش کلام توست میگوید خدایا نشناختمت آن طور که شایسته توست و اطاعتت ننمودم آن طور که برازنده توست و دیگر هیچ، و آن هم از سر مهر پر از احساس اوست.
خدایا تا پایان عمر بی فروغم تنها این بس که سپاس تو گویم برای الگو بودن پیامبرم که تو خود گفتی براستی که او اسوه ای حسنه برای شماست.